نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بست است
واقعیت چیست ؟؟
حقیقت کدام است؟؟؟؟
از برتراند راسل پرسیدند:تجربه چیست ؟
گفت:آموزگار بی رحمی است که اول تجربه را می گوید بعد درس را شروع
می کند.
الحبُّ عذابٌ
این ره تو به زهد و علم نتوانی یافت
گنج غم عشق را نشانی دگر است
ه.ا.سایه
ای عشق مشو در خط گو خلق ندانندت
تو حرف معمایی خواندن نتوانندت
بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند
خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت
درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست
تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت
چون مشک پراکنده عالم ز تو آکنده
گر نافه نهان داری از بوی بدانندت
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذر پرآشوب
جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است
ز قسمت ازلی چهره ی سیه بختان
به شست و شوی نگردد سفید و این مثل است
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبت که خالی از خلل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ی ازل است
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم واز هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق؟
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوحم جز الف قامت یار
چه کنم؟حرف دگری یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق
هر دم آید غمی از تو به مبارک بادم
گر خورد خون دلم مردمک دیده رواست
که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم
بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت
از انعکاس ساده ی رنگین کمان نوشت؟
دیدم تمام ثانیه ها با تو می وزند
باید تو را همیشه امام زمان نوشت